دلم تنگ می شود ، گاهی
برای حرف های معمولی
برای حرف های ساده
برای " چه هوای خوبی! " /" دیشب شام چه خوردی؟ "
برای " راستی ماندانا عروسی کرد." / " شادی پسر زایید."
و چه قدر خسته ام از " چرا؟ "
از " چه گونه! "
خسته ام از سوال های سخت، پاسخ های پیچیده
از کلمات سنگین
فکرهای عمیق
پیچ های تند
نشانه های با معنا ، بی معنا
دلم تنگ می شود ، گاهی
برای
یک " دوستت دارم " ساده
دو " فنجان قهوه ی داغ "
سه " روز " تعطیلی در زمستان
چهار " خنده ی " بلند
و
پنچ " انگشت " دوست داشتنی
.
.
.
از : "و دست هایت بوی نور می دهند" م.مستور