زمان قرارداده . . . زبان قرارداده . . .
ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱/۱ 

 

"گفتی هوا خوش است و غزل خیز در بهار

باریده است خنده یکریز در بهار

از باد نوبهار - حدیث است - تن مپوش

باید درید جامه پرهیز در بهار

اما خدا نیاورد آن روز را که ...آه

گیرد دلی بهانه پاییز در بهار

بی دید و بازدید تو تبریک عید چیست

چندین دروغ مصلحت آمیز در بهار..." 

 

 می گفتی بهار فصل خوبیه برای مردن

بی قرص ، بی تیغ کاترم ، بی هیچ بلندیی ،بی هیچ شعله ایی

فقط با سکوت

حوصله اش سر رفت از منی که ساخت

گفتم ولی . . . 

 

بهاره . . . و من باید روی پای خودم بایستم

و من باید تنها برای خودم زمزمه کنم که دل من درختی خواهد شد؟ . . .

و فکر نکنم که اگه رحم خدا نبود امشب شب هفتم بود . . .

و فکر نکنم به پرستویی که کوچ نکرد و به جرم دلتنگی تحقیر شد . . .

و باور کنم که زمان قرارداده . . . زبان قرارداده . . .