تو چرا سنگ شدی؟
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ 

 

دلم برای  نرگس هایی که روی میز جا موند سوخت

برای خودم که انگار سال ها ست جا موندم

برای سه تا خداحافظی که شنیدم

برای امروزهای انتظارم

امروز تنها چیزی که گرمم کرد دستهای گرم و کودکانه سارا بود ...

 


 
باز هوای وطنم...وطنم آرزوست
ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ 

 

این شب ها 

با اشک های نامرئی

به آرامش صدای مردی پناه می برم که انگار

آغوشش را تا آخر دنیا

به رویم گشوده است.