ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟...
ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٤ 

چیزی شبیه بغض اینجاست.

شبیه یک گوله خمیر بازی چرک شده ایی که رنگهایش درهم شده اند.

شبیه رنگ خاکستری.

شبیه  " مادر مرد. از بس که جان ندارد"...

 

چیزی شبیه بغض اینجاست..

 

پ.ن:مثل دوچرخه سواری بعد از مدت هاست همین چهار خط نصفه ایی که بعد از انگار قرن ها نوشتم..

قرن هایی که آبی بود ...صدمین نوشته در دهمین سال تولد تو...