ماه بالای سر تنهايست...
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٥/۱۱/٢٠ 

   دیشب وقتی به بهونه ی بارون پرده رو کنار زدم ، یه عنکبوت سیاه کشف کردم...هر جفتمون 

ترسیدیم .

از صبح تا حالا هی می رم  سراغش . به نظرم فهمیده دلبسته اش شدم .

درست مثل اون ملخه آفریقایی که تا آخرین روز اقامتون پشت پنجره ام جا خوش کرده بود .

  

نمی دونستم که تعطیلات بین دو ترم تا این حد می تونه ملال انگیز باشه ....