وقتی نمیتونی قواعد بازی رو تغییر بدی. . .
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸ 

هی طرح زدن تا تایید استادو ساختن ماکتای بی سر و ته و توی روزای گرم ماه رمضونیه

تابستونی دنبال چوب گشتنو هفته ها توی کارگاه اره کردنو سنباده زدنو ،مجوز دفاع

گرفتنو توی تگرگ و بارون لاله زار رفتنو چند شب نخوابیدنو گزارش کار نوشتنو صب زود با

آژانس رفتنو سر راه پیرینت گزارش کار عملی رو گرفتنو ،آبمیوه برای پذیرایی خریدنو بدو

بدو کارهای عملی پروژه رو نورپردازی کردنو ،استقبال از دوستایی که به یادت بودنو 

 ،انتظار کشیدنو ،تحمل کردن حرفای بی سر و ته مدیر گروه محترمو  ،چند

دقیقه توضیح دادنو بازم انتظار کشیدنو پذیرایی کردنو  آخرش شنیدن نمره پروژه نهایی

مقطع کارشناسی صنایع دستی و تمام.

تموم شد.

در تاریخ ٣٠/۶/١٣٨٨ منم یه شماره به آمار رسمی لیسانس های کشور اضافه کردم .

بماند که کار سختی بود یا نبود.

خستگیم در نرفته که باید برم سر کلاس ارشد بشینمو به این فکر کنم که من که دلم

تابستون می خواست.