نمایشگاه..
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٧ 

سما گفت می خوام ببرمش خونمون.

گفتم دکور اینجا خراب میشه آخه،پنجشنبه همشونو می دم که ببری..

بغض کرد گفت آخه دلم تنگ میشه براش.

بغض کردم ،آخه دلم تنگ میشه براش...