تزکيه...

 

 به چشمهای خود دروغ نگوییم  ... خدا دیدنی است  ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

        ................. 

 

 و اين دل خسته تا هميشه در آسمان عشق تو پرواز ميکند ....

 

 و تو آنقدر بزرگی که کوچکی و حقارتم را می گسترانی و زنده ميگردانی ...

 

 من غريب و نا آشنا در کوچه پس کوچه های مبهم زندگی گمگشته ام

 

 وتو آشنايی و راهنما...

 

 من زندگی ام به یک مو بند است ...

 

 جسم خسته ام را دریاب که به دستهای نوازشگر تو محتاج است ،

 

 روح سرکش و طغیانگرم را آرام کن که در پی ات شبها بی قرار و بی تابست ،

 

 قلب پر تپش ام را حس کن که برای رسیدن به تو چه نامنظم در سینه ام در تقلاست ،

 

 چشمهای غمگینم را ببین  که پیوسته برای دیدنت عاشقانه در انتظار است ،

 

 بغض گلویم را بگیر  که این همان درد دوری و دلتنگی است ،

 

 آتش این وجود نگرانم را خاموش کن که آفت بزرگی از حسد در تن ضعیف و بیمارم است ،

 

 و به من اطمینان ببخش که به حال خود رهایم نمیکنی ...

 

 اينک سوار بر مرکب اميد به سوی تو می آيم ،

 

 به سوی تکيه گاهی که ويران نمی شود ،

 

 دورها آوايی است که مرا می خواند  ....

 

  ربنا  لا تزغ قلوبنا

  بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمته انک انت الوهاب....

 

 

/ 18 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

شکيبا.............شکيباااااااااااااااااااااااااااا..........شکيبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

پری جذامی

ببين من کاری ندارم چی نوشتی اما من جداْ با هر عبارتی که تزکيه توش داره حال ميکنم!

پری جذامی

اين بارباپاپا هم انگاری ... هيچی! به ما چه. مگه نه؟

بهار

وتو تنها تکيه گاه مــــــــــــــن......آرامش ......

شقایق

سلام...کجایی؟چرا آپ نمی کنی؟زیبا نوشتی مثل همیشه

بارباپاپا

من بد جوری نگرانم معلوم هست کجايی تو رو خدا اگه سالمی خبر بده

mohamad reza

سلام زدي ما رو ديوونه نوشته هات کردی الان دارم هورا می کشم به افتخارت مردونه خودت می گی ولی مواظب باش مثل نوشته های من با اسم کسه ديگه نره تو مجله ها نوشته هايی مثل ارام تر از خواب درختان و خدايم لابه لای طوفان بود و خواستگاری پسر نوح از دختر هابيل مطمئن باش پشتت می شکنه جوری که هم دفتر خاطراتتو اتيش ميزنی هم وبلاگتو حذف می کنی ديگه نمی خوام شاهکارامو به کسی نشون بدم می خوام واسه دل خودم بگم وقتی نوشته هاتو ديدم ياده بد بختی خودم اينکه خيلی گرسنگی کشيدم تا بتونم اون حرف ها رو بزنم اينکه نگاهمو به اين دنيا بستم ولی چه سودددددددد جز حسرت و دستهای خالی و پاهای خسته

mohamad reza

وبلاگتو ذخيره کردم خيلی قشنگه من وبلاگ ندارم يعنی داشتم حالا ديگه ندارم خودمو خدای خودم و سرنوشته پر از ابهامی که هيچ مقصدی نداره

mohamad reza

من اينجام کنار اين همه زيبايی و تو تنهايی دلم برای تنهاييی تو می سوزد و خود اشفته ام از اين خوشگذرانی

mohamad reza

منطق پرواز را نمی شود فراموش کرد پرواز خصلت کبوتران است و کبوتر در اسمان لايتناهی جا و مکان نمی شناسد