......

   در گريز از واژه تنهايي،

   ياد تو را بر دوش مي‌كشانم!

   و عبور هر آدينه را،

   ميثاقي با تو مي‌پندارم كه شايد،

   زودتر از از زود، آيي،

   و يتيمي ما را تا ابديت،

                            به پايان برساني!

/ 10 نظر / 6 بازدید
شقايق

من عابدانه در دل محراب سرد شب بدرود با خدای کهن گفته ام.... تنهاييم نثار هر چه گذشت باد!

کودکی در باران

الاهيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييی.ممی دونم.يک ماز براش بگير.

کودکی در باران

يار براش بگير

دعا يادت نره خانوم خانوما!!!!

مهتابی

چی بگم؟....يعنی ميشه؟...آرزو ک عيب نيست..خدام ک بخيل نيس!!! دستامو ببين خيلی وقته دراز شدن...اما فک کنم....هنوز پاهام زمين رو محکم چسبيده