دوباره شروع

دل به دریا ها بباید زد

            کوله بارم کو؟

            شیشه ها را فتح خواهم کرد

            آنطرف ها بی گمان دریاست....

            مادرم میگفت:

                              «ماهیان فرجامشان اینجاست»

            نه اونمی دانست

                                 در ماوراها بیگمان دریاست. . . 

۴ سال . . .

وقتی به مامان میگم دلم میخواست الان یه پسر ۴ ساله داشتم فقط بهم میخنده...

اونشب که توی عروسی با اون شکل و شمایل روی زانو نشستم تا کفشای پسربچه ی 

 تخصی که از چشماش شیطنت میبارید پاش کنم ، از دلم گذشت که کاش مال من بود

دلم پر از کاشای عجیب غریب شده..

خدا رو شکر میکنم بابت این که هنوزم دلم چیزای خوبی برای لرزیدن داره .

خدا رو شکر میکنم که هستیم .  

و اینکه چه قدر دلم میخواد این چند ماه تند و تند بگذره .

خوبه که داره بارون میاد..خوبه که یه دفعه یادم اوفتاد امروز چهار ساله میشی ..خوبه که

تو هم اردیبهشتی هستی...

تولدت مبارک ۴ساله ی عزیزم. 

/ 9 نظر / 7 بازدید
هلن

لکه ای نیست به دریا تاریک... که شود قایق، اگر آید نزدیک... [گل] تنهایی... سخت هست اما قشنگ هم هست... خیلی... [گل] سرسبز باشی... [گل]

منم

همیشه بسی.از ژسش بر میای.زورت میرسه.طاقت میاری.چجوری؟بهم یاد بده.

وحید

ادعونی... استجیبکم... مطلبتون رو که خوندم یاد این جمله افتادم... تو فقط بخواه... من استجابت میکنم... اما... یعنی میشه؟... آخه چجوری؟... از راهی که فکرش رو نمیکنید حاجتتون رو برآورده میکنم... واقعا؟ اما... اما نمیشه... خواستی و نشد؟ [تعجب] نه، با خودم گفتم نمیشه... بنابراین، نخواستم...[ناراحت] حالا باید ببینم که واقعا چی میخوام... بعدش فقط کافیه که بهش بگم تا بهم بده...[گل]

وحید

نمیدونم.... واقعا نمیدونم....

شقایق

لرزش دل واسه من همیشه یه نشونه خوبه...واسه رسیذن یه خبر خوبتر.... بهت تبریک میگم بابت پس لرزه های دلت... تودلد این کوچولوی 4 ساله هم مبارک....امیدوارم روزی تولد کوچولوی خودت رو تبریک بگم...

مهتاب

[نیشخند]جدی؟!...ایشالا 4 سال دیگه میبنیمت کهیه پسر 4 ساله دستته و انقد اذیتت کنه که کلافه شی!!!...اینم دعای من...بگو آمین...