یک عاشقانه آرام...

بزرگ شده ام

سال ها از اولین نوشتنم می گذره

چه روزهایی که هرگز نوشته نشدن...

چه روزهایی که چه حیف که هرگز نوشته نشدن...

و چه حیف که هرگز نوشته نشدن...


حالا همه چی فرق کرده

فیس بوک و اینستا و تلگرام و...

دسترسی همیشگی و همه جایی...

دسترسی لحظه به لحظه

و پاسخگویی در لحظه...

من هنوز خوب یادمه که برای به روز کردن وبلاگم در سفر، همش چشمم دنبال کافی نت بود... آخ چه مزه ایی می داد پست های اونجوری...

به نظرم چقدر همه چی حالا زیاد و شلوغ شده...چقدر همه،همیشه، همه جا هستن...


برگشتم اینجا، تا باز آرامش اتاق زیرشیرونی خونه ی دوست داشتنیم رو پیدا کنم...تا غم رفتن علی عزیزم رو آروم آروم صبوری کنم...

و چه حیف که هرگز نوشته نشدن...



/ 5 نظر / 43 بازدید
lazar-nymphet

راضيه.. چی شده؟ نفسم برید. مضخرف ترین حالت پرشین‌بلاگ و این احوال تو..