تو گذشته منی!

نه فکرت اشتباه بود

اشتباه

یه بار دیگم نفهمیدی که تو هم فقط و فقط برای خودتی و با خودت و بخاطر خودت

اونچیزی که با آبان امسال تموم شد پاییز نبود،

نه باور کن پاییز نبود

من بود.

من بود با یه نقطه ته همه ی "من او"هاش

فصل آخرش بود،

یا علی . . .

/ 6 نظر / 12 بازدید
armita

salam veblog jalebi dari tunesti be manam sar bezan va nazar bede www.hut86.blogfa.com

مطهره

پس گریه کن مرا به طراوت به دلی که میگریسیت بر اسب واژگون کتاب دروغ تاریخش و آواز میخواند ریاضیات را در سمفونی با شکوه جدول ضرب با همکلاسیهایش دو دو تا .... چهار تا .... چار چار تا .... شونزده تا..... پنج چنج تا .... در یازده سالگی پا به دنیای عجیب کفش نهاد با سر تراشیده و کت بلندی که از زانوانش میگذشت بابوی کنده ی بد سوز و نفت و عرقهای کهنه .... آری دلم ، گلم این اشکها خونبهای عمر رفته من است میراث من . حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده بود تا بدانم ، بدانم ، بدانم به وام وانهادم مهر مادریم را گهواره ام را به تمامی و سیاه شد در فراموشی سگ سفید امنیتم و کبوترانم را از یاد بردم و میرفتم .. و میرفتم ... و میرفتم تا بدانم و بدانم و بدانم از صفحه ای به صفحه ای از چهره ای به چهره ای از روزی به روزی از شهری به شهری زیر آسمان وطنی که در آن فقط مرگ را به مساوات تقسیم میکردند سند زده ام یکجا همه را به حرمت چشمان تو متبرک شده به آتش سیگار متبرک معلون که میترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم را تا شمارش معکوس آغاز شده باشد بر این مقصود بی مقصد از کلامی به کلامی .... و یکی یکی مرد

هستی

شاعر این شعر رو میشناسی؟: دیدی دلم گرفت؟ دیدی که این بلور درخشان عمر من بازیچهٔ بود... این رو توی یکی‌ از پست‌هات نوشته بودی.

مهتاب

[گل]ژایان نقطه "من" بود...شروع نقطه " او " بود...

پری جذامی

اینجا رو!!! [گاوچران] این بچه هنـــوز چیز میز مینویسه توی این قالب قدیمی.. [لبخند] بسی خرسند شدیم! درضمن سرمه ای درسته نه صورمه ای! [نیشخند]