باز هوای وطنم...وطنم آرزوست

 

این شب ها 

با اشک های نامرئی

به آرامش صدای مردی پناه می برم که انگار

آغوشش را تا آخر دنیا

به رویم گشوده است.

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
تنهایم

پس سکوت طولانیت گرم بودن پناهگاهت است؟

تنهایم

راستی تولدت مبارک. البته تولد خودت که نه, تولد یه تیکه از خودت.

رهگذر

خوش به حال اون مرد چون میتونه با غرور سرش رو بالا بگیره از اینکه تونسته با صداش لحظاتی آرامش رو برای یک انسان به ارمغان بیاره و وای به حال دیگرانی که تلاش میکنند تا با کامنتی زخم زبانی بزنند و لحظه ای از یک زندگی را خراب کنند نابخردیست چنین معصیت بی لذتی.