چی فکر می کردم وقتی که تنها ده سالم بود؟ می گم هنوز باورش نکردی که هست...اتل متل توتوله ...گاو حسن نه ازاسم حسن خوشم نمی اد ...از چه اسمی خوشم می اومد؟.....علی ...عاشق علی بودی ...آره علی با تمام علی بودنش ...اما هيچ وقت پيداش نشد ...حتی وقتی که ُمردم ...نه ديوونه جون راست راستکی که نمردم ...اصلش  نذاشتم کسی بفهمه که مردم ...آخه من از تاريکی می ترسم...ترسيدم يه وقت خاکم کنن...می دونی ديشب چی شد ؟ ...يه دفعه از دهنم در رفت که کاش به جای اينکه شبها همه توی تخت خواباشون بخوابن هر کسی توی قبر خودش می خوابيد من خيلی روش فکر کرده بودم ... قبری که رو باز باشه خيلی قشنگه... اونم شبها ... ميشه درست مثل يه قاب عکس پر از چشمک ستارهها...اگه يه نم نم بارون هم باشه که ديگه معرکه است...تو تا حالا توی خاک نخوابيدی...گفتم توی خاک....درست مثل اينه که بغلت کرده باشه...  تو هم لبات رو بذاری روی گونه ی خيسش وببوسيش ...نمی دونی چه آرامشی داره...گفتم که خيلی روش فکر کرده بودم برای همين يه دفعه از مغزم پريد بيرون ....فکر می کنی بهم چی گفتن؟

می گه هنوز باورش نکردم که هست.......

/ 7 نظر / 12 بازدید
Mehdi abbasi

در حالي‌كه رئيس‌جمهور خاتمي، در ديدار از روزنامه ايران ـ تنها رسانه‌أي كه در اختيار قوه مجريه است ـ از تعطيلي روزنامه‌ها بار ديگر انتقاد كرد و از سختي‌هاي روزنامه‌نگاري در ايران سخن گفت، ماجراي اعتصاب غذاي اكبر گنجي و تلاش‌ها براي آزادي وي از زندان، ابعاد تازه و گسترده‌اي يافته است. اكبر گنجي از 5 سال پيش به اتهام شركت در كنفرانس برلين در زندان است. ....

M~*شبهای مهتابی*~M

سلام..خوبی؟...تو که هنوزم غمگينی ...ای بابا دختر بيا مث خودم غم رو . نااميدی رو يکم بزار کنار...درس مث بقيه آدما مزه زندگی رو بچشيم...هر چن اينا همش حرفه و مث خوشی و شادی من...چی رو باور نکردی؟؟؟...چه رويای جالبی من ...خاک...و از خاک به خاک....جالب بود...گريه ها لمس خاک...حتی فکرشم قشنگ بود....راسی آپم پيشم بيا...کی سودان بودی؟؟؟...يعنی چن سال پپيش..من بعضی از خانوادهای قبل از خودمون رو ميشناسم....يعنی از دوسام شنيدم...بگو شايد بشناسمت...زندگی هنوز جاری ست....قطرها در جريان...و بگيريم طراوت را از آب...وزن بودن را احساس کنيم.......گاهی با اين جمله ها روح ناآرومم آروم ميشه...بی خيال ....شاد باش...فعلن...

بهار

اگه مرگ رو اينجووری تصور کنی که خيلی شيرينه...اگه بشی يه قاب که خيلی قشنگه...حتما بهت گفتن بايد از مرگ بترسی نه؟

کالین

اول سلام خيلی جالب بود حس نويسندگی قويی داری اين و احساس کردم از نوشتت چون خيلی روم تاثير گذاشت بيا اينم جوابت:ميگه هنوز باورش نکردم که هست اما وقتی به خاک بوسه زدم و وقتی سرمای گرم خاک به وجود خسته من آرامش داد وقتی که یکی از ستاره ها که از تولد با من بود برای دیدنم پایین اومد وقتی که قاب پنجره رو گرد گیری میکردم دیدم که جای خیس اشک محبت دوستانم اونجا مونده فهمیدم مرگ زیباترین چیز دنیاست... ونترسیم از مرگ...مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است... مرگ در حنجره سرخ گلو میخواند و بدانیم ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است ...وبلاگ فوق العاده ای داری اگه موافق باشی حاضر به تبادل لينک يا لوگو هستم خواستی يه ندا بده

کالین

باهات که حرف زدم ديدم خيلی غمگينی سعی کن مجازی نباشی بايد به آدم ها نزديک شی تا بتونی اونايی که نه فقط از دور زيبان و از نزديک هم زيبان رو پيدا کنی تا تجربه زندگی رو از دست ندی آدمی که شايد هيچوقت نبينيش و هيچوقت اسم وسن واقعيشو نفهمی کالين

M~*شبهای مهتابی*~M

سلام..خوبی؟...خانومی خالی نبند ديگه...چطور ممکنه نسيم تو رو نشناسه...شما حداقل ۲ سال باهم بودين..نه؟...دوس نداری نگو !!من فقط چن تا فاميله ديگه بلده شکبيا جون...اونا رو هم بنويسم؟؟؟...تو زينب نيسی؟... ببين کار منو به کجاها رسوندي هاااا...شنيدم يه آقای مروج هم اونجا بوده..اما من هيچی درباره خانوده اش يادم نيس....آقای رمضانی و دلنواز هم بودن!!...تو از بچه های اونا نیسی؟؟؟خوب پس تو همون شکيبايی نه؟؟؟..حيف آخرشم نشد برم از اون مغازه که گفتی چيز بخرم!!...ميدونی اگه الان بری سودان ميبينی چقدر عوض شده...!...در هر صورت خيلی دوس دارم بدونم که کی هسی ...ولی انگار نميخوای من بشناسمت!!ای بابا بگو ديگه...من فکرم ديگه کار نميکنه!...راسی درس اونجات رو چيکار کردی؟؟...حداقل تو اين ۲۰ سوالی يه راهنمايی بکن ديگه!!ميشه؟؟؟....خودت معما رو حلش کن ...بگو کی هسی؟۱...باشه؟؟و اينکه لطف کن تو قسمت جمله سازی منم شرکت کن...من منتظرم!!...فعلن..

M~*شبهای مهتابی*~M

سلام..من جونی..خوبی؟(معلومه که بهتری!!)ای واااااااااااااااای تو هيچ کدوم نبودی؟؟....من که ديگه فکرم کار نميکنه...بابام جان ....خودت بگو که کی هسی...آخه من وقتی ميتونم يکی رو بشناسم ..واسه چی نشناسم؟....نگی از نسيم جونم می پرسم.....اصلن نگی باهات قهر ميکنم....برام آف بزار...خوب؟؟؟يا ايميل بزن...نخواسی هم بنويس ..خودم پاک ميکنم....آخه ميدونی دوس دارم...بدونم که شکيبای شيطون کی بوده؟؟؟..بلا انگار ۲ تا چيز يادت رفته..۱/ راهنمايی نکردی!!...۲/استاد جون...من احتياج به جمله شما درام ...واسه آپ بعديم!!..خوب..پس يادت نره اين دفه اومدی با اسمه خودت بيا..خوب؟؟؟...بعد انقدر هم ناز نکن!یه جمله بساز.....همين ديگه برو به زندگيت برس ...شيطون!!..فعلن...