!انگار زندگی آهسته مرده است

 

 اولش گفتم چیزای دوست داشتنی دور که باشن دوست داشتنی تر می شن....خیلی دوست داشتنی تر ....گفتم همیشه خواستن و نداشتن دلنشین تره ...انتظار کشیدن...رویابافتن ...تخیل کردن ... دلتنگ شدن...گفتم از دور عاشق بودن پاک تره...گفتم آهسته آهسته آهسته نزدیک شدن ....اولش گفتم حتی یه چیز کم هم بهتر از قطع شدنشه...گفتم چیزای دوست داشتنی کمشون هم دنیایی داره ...گفتم ...باش حتی کم حتی یه ذره حتی گاهی ...گفتم اینطوری ته ته دلم همیشه یه راز داره ...چیزی که بهش بلرزه  ....

 اولش گفتم نمی دونم چرا چشمام این همه می سوزه ...گفتم نمی دونم ساده بودن یعنی چی ؟...گفتم شهری که دوست می داشتمش حالا دیگه شهر سوخته است...گفتم نمی تونمببینم یکی مثل اون یا چه فرقی می کنه مثل من از این همه پیچیده شدن ترسی نداره...از این همه همرنگ جماعت شدن...از این همه هبوط...گفتم که از این همه تغییر ترسیدم...گفتم که از این همه بی تفاوتی دلم شکسته از این همه جدا شدن ....گفتم که دیگه کسی حرفهام رو نمی شنوه...گفتم خیلی متفاوت شدیم یا اینکه خیلی متفاوت نشدیم.... منم که از اول متفاوت فکر می کردم...یا اصلا متفاوت فکر نمی کردم ...یا اصلا فکر نمی کردم...خیلی وقته که فکری نکردم ...خیلی وقته که فهمیدم که کار هر کسی نیست از دور دوست داشتن گرچه الان دیگه هیچ فایده ایی نداره...خیلی وقته که فهمیدم قطع شدنه یه ارتباط خاص و شیرین خیلی بهتر از اینه که توی تکرار و روزمرّگی بمیره ...خیلی وقته که فهمیدم که زیادی به درد نخور شدم... یا این که زیادی به دردت نخورم ...

 آخرش گفت کاش اصرار نمی کردم با مترو بیایی.

/ 7 نظر / 12 بازدید
شقايق

واقعا این یه حقیقت بزرگه که قطع شدنه ارتباط هر چند بزرگ و شیرین خیلی بهتر از اینه که اینقدر اسیر تکرار و عادت و واژه های از دل نیامده بشه تا تقدس خودش رو از دست بده و به واژه ی شما بمیرد! و چقدر زیبا بیان کردی که از دور دوست داشتن کار هر کسی نیست!کمر فولادین رو هم میتونه خم کنه!تا کسی حسش نکنه نمیتونه معنیش رو درک کنه!

مهتاب

نخوندم.....اما بقیه رو خوندم...دعوتی واسه بازی آرزوها..میای؟؟؟

مهتاب

منم این روزا رو دوس ندارم..مثل تو روز مرگی...اما......سعی میکنم ک......ادرس پايينی نه...اينجا دعوتی...بيا....منتظرم...

بدون امضا

هی دخترک ۱ تو چه معرکه می نويسی . نوشتنت مثل نگاه کردنته.می دونستی . آروم . متين و مهربون .

tohid

kash sokot manai gheyr dasht , kash jaye aanke ba to bodam ......... http://golgoo.blogfa.com

تنها ترین مهتاب

تنهایی رو خیلی دوست دارم....خیلی زیاد ..از درون تنها...و از بیرون یک عالمه انسان ک میخواهند تنهایی ام را بگیرن.....!!!حس میکنم نوشته هاتو...نمیدونم قطع شدنه یه ارتباط خاص و شیرین خیلی بهتر از اینه که توی تکرار و روزمرّگی بمیره ...نمیدونم؟!...نمیدونم..شاید ب جایی ک تو هستی هنوز نرسیدم....اصلن بهش فکر نمیکنم...(میکنم..سعی میکنم نکنم!) شکیبا ....ی نوشته دوستم نوشته...خیلی قشنگه....دلم میخواد بخونیش....درباره عشق...!...فقط همین.... منم حس نزدیکی میکنم...ب این لبخندای الکی و دلخوش کنی بچگانه هم عادت دارم.....ی عادت چند ساله....روز و شبم معلوم نیست....از آدما و حرفاشون و بیهودگی ها و بیهودگی هام خسته م!....هیچ وقت این سال هام رو دوست ندارم...هیچ وقت....میگن جوونی لذت داره...اما انگار ب ما نیومده...تازه لذت بردیم ک چی ..آخرش چی؟؟...استبرگ....می شه بگی واسه چی این کلمه؟...یادت باشه کاری نکنی ک به قانون زمین بربخوره!!!منم سوار مترو میکردی...!نمیشد؟