اين روزها ...

  

   من این روزها رو هیچ وقت به یاد نخواهم داشت.                                                    

روزهای ابریی که توی ساختمون دانشگاه بی هیچ احساسی سپری می کنم . صبح تا عصر.   دانشگاه خاکستریی که حتی به زور می شه فهمید آسمونش ابریه یا آفتابی .   این روزها همش باید تبریک بگم . همش باید با یه لبخند ساختگی  و احساس های ساختگی تر با آدمایی که نه برام جایی دارن و نه من براشون جایی  دارم  زندگی کنم ؛  و به احساس هایی که هیچ کدوم صادقانه نیست دل خوش کنم . و از نگاه های هرزه ایی که کم نیستن فرار کنم . و با آدمای چند رویی که هر کدوم به یه بهانه ایی نزدیکم می شن کنار بیام . و سنگینی حرفهایی که زده می شه رو تحمل کنم . و دروغ هایی که می شنوم باور کنم . و دور بودنم رو تحمل کنم . و دور شدن رو بپذیرم . و فرق داشتن رو باور کنم. و نبودن رو بفهمم. و نخواستن رو بشناسم.

 این روزها رو هیچ وقت به یاد نخواهم داشت .

 گاهی یاد تصورات سال ها قبلم می افتم . که اینکه  بیست  و چند سالگی چقدر متفاوت و بزرگ و قشنگ باید باشه .

نه... این روزها قشنگ نیست .. بزرگ و متفاوت هم نیست . این روز ها فقط پر از فهمیدن های دردناکه . پر از باورهای تلخ.

 نمی خوام که این روزها یادم بمونه .

   

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
بارباپاپا

سلام دوستم خوبی؟زندگی همين جوريه ديگه از اولش هم همينجوری بوده و راه چارش هم اينه که آدم سعی کنه خوبيهاش رو هم پيدا کنه و ازشون لذت ببره.مثل يه پيشی ناز تويه يه پارک که نون بربری ميخورههميشه شاد باشی

آمد

رهايی ما در قفس غنيمتيست که مردگان ندارند . ((مهدی حقانی))

مسافر تنها

دوسته گلم زیبا بود دلنشین کاخ تنهایی من آپ شده منتظر قدم های مهربانت هستم .یا حق زندگي را دزديديم ولي جايي براي پنهان كردنش نداشتيم گذاشتيمش سر چهار راه به كمين نشستيم ديديم كسي حتي نگاهش هم نميكند! اين بار هم به كاه دان زده بوديم